
ساعت ۲ شده خوابم نمیبره، نمیتونم دگ مث قدیم خوب هرچی تو مغزمه رو بنویسم دلم برا مغزم تنگ شده چه خزعبلاتی رو میاورد جلو چشمم قبلنا نمیذاشت بیکار باشم یه سره فکر میکرد...... راجع به هرچیزیییییی حالا انگار از کار افتاده. دلم تنگه واسه وقتایی که ۶ صفحه چرتو پرت مینوشتمو سبک میشدم....
ادامه مطلب
همیشه ی خدا همین طور است. بازی زن ها با آدم؛ همیشه اولش حکمِ تفنن را دارد. اما یک کم که می گذرد؛ دو طرف می بینند که "نه، خیلی هم تفننی در کار نیست!" و گویا چیزهایی پشتش خوابیده که نمی شود نادیده اش گرفت. چیزهایی که اولش توی دل آدم، یک نقطه ی خیلی ریز است که می توانی نادیده اش بگیری. اما همین که یک کم بهش توجه نشان بدهی؛ آن قدر بزرگ می شود که همه ی دلت را ممکن است بگیرد. کافه پیانو/ فرهاد جعفری...
ادامه مطلب
نقش یک روح نیکوکار را بازی کردن، فقط کار آنهایی بود که در زندگی از تصمیم گیری می ترسیدند. پذیرفتن نیک سرشتی خود، همیشه آسانتر از رویارویی با دیگران و جنگیدن برای حقوق خود است. شنیدن یک توهین و پاسخ ندادن همیشه آسانتر است تا درگیر نبرد با شخصی نیرومندتر از خود شدن. همواره می توانیم بگوییم سنگی که دیگران سوی ما انداخته اند، به ما نخورده است، و تنها شب هنگام – وقتی که تنهاییم و زن یا شوهرمان، یا هم اتاقیمان در خواب است – تنها شب است که می توانیم در سکوت به خاطر جبن مان بگرییم. شیطان و دوشیزه پریم/ پائولو کوئلیو پ.ن: این رو که خوندم خیلی ترسیدم چون با این...
ادامه مطلب